گویا تکرارها شوینده جان ما هستند ، ولی افسوس تکرارها نمی دانند که تن ما ، شن کف رودخانه است .
می گن که هر کی زیاد بفهمه ، بیشتر از ناملایمات آزرده می شه ، ولی یه چیزی این وسط درست نیست ، اونم اینه که فکر نمی کنم فهم من تا این حدها هم زیاد باشه ، عادلانه نیست .
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش ---- کی روی،ره ز که پرسی،چه کنی،چون باشی
< لقد خلقنا الانسان فی کبد >
< همانا ما انسان را در بطن درد و مشکلات آفریدیم > شکر میون کلومت اوست کریم ، ولی آخه چرا ؟
چشم همه به روزهای آینده هست و امید ما به گذشته !