زندگی تابوتی است
همچو گهواره تن سرد تو را می خواند
زندگی کرباسی است
که تن خسته تو ، در بر آن زندانی است
این حقیقت ، کفنش نامیدند
و سرانجام در آن خوابیدند
تو نخواهی فهمید
از پسش روزنه ای خواهی دید
عشق بازی می کند آن
تن سپرده به زمین
خاک گور است و همین .