تبليغاتX
منطق بی منطقی
سلام .

خراب شدیم .

ذره ذره ما را می تراشند و ما هنوز هم باز پیر تر می شویم .

آه که بزرگ غنیمتی است بی خیالی . وای بر ننگی که جنگجویان نابحق با نام غنیمت به خود می آویزند .

از ما می دزدند . علایقمان را عادت می کنند و آرزوهایمان را فسانه . جای ما نفس می کشند و جای ما می خورند و خونمان را می نوشند . سیمرغ خیالمان را با کرکسی بی قید در بند خفت همنشین می سازند . نوای ساز عودمان را دود عود جانمان می کنند . افکارمان را با فاضلاب غسل می دهند . می گویند به طناب دور گردنت خوش بین باش . دستهایمان را در لبه پرتگاه می بندند تا نتوانیم چشم بندهایمان را بگشاییم و سپس بر پشتمان ترکه می زنند .

خدایا ، من را بمیران و از خاک تنم جوانه ای برویان . باران رحمتت را بر آن ارزانی دار تا درختی سترگ شود ، باشد كه ذره هاي رنجور خاك شده پيكرم ، در سايه اش دمي بياسايند .

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 9 توسط آقای من |